مقاله ای از دکتر ناصر فکوهی: «انسان شناسی کاربردی»

                    Go to fullsize imageGo to fullsize image

یکی از مهم ترین وقایعی که در تاریحچه انسان شناسی کاربردی باید به آن اشاره کرد تاسیس انجمن انسان شناسی کاربردی (Society of Applied anthropology) در سال 1941 بود که از همان سال شروع به  انتشار مجله ای به همین نام نیز کرد. این انجمن به سرعت قطعنامه ای نیز در مورد اصول حرفه ای اخلاق کار ی خود به انتشار رساند که در آن از جمله بر این نکته تاکید شده بود که هر چند انسان شناسان کاربردی به دنبال یافتن راه حل برای مسائل اجتماعی هستند، اما هرگز نباید اطلاعات و دانش حرفه ای خود را در خدمت قدرت ها و حاکمان قرار دهند و همواره باید از مردمانی که این حاکمان آنها را تهدید می کنند، دفاع کنند. آنها همچنین بر این نکته تاکید می کردند که انسان شناسان کاربردی باید همواره نسبت به چگونگی استفاده و نتایجی که از فعالیت های علمی آنها گرفته می شود، حساسیت و نظارت زیادی را اعمال کنند و نمی توانند در برابر پی آمدهای سوء استفاده از این دانش، از خود سلب مسئولیت کنند.

مهم ترین مسائل انسان شناسی کاربردی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم

1- مسائل بین قومی: نخستین موضوعی که پس از جنگ جهانی دوم انسان شناسان کاربردی را به خود مشغول کرد ، مساله روابط و تنش ها و مشکلات ناشی از همزیستی و نزدیک شدن فیزیکی میان اقوام مختلفی بود که در شهرهای بزرگ ب ویژه در آمریکا اتفاق می افتاد. در آمریکا این تنش ها بیش و پیش از هر کجا در میان سیاه پوستان و سفید پوستان ظاهر شد. پس از آنکه جنگ داخلی در اواخر دهه 1860 به پایان رسید. سیاه پوستان به تدریج شروع به راه یافتن به شهرهای آمریکایی کردند. اما سفید پوستان حتی در شهرهای شمالی که به اصطلاح برای آزادی آنها مبارزه کرده بودند حاضر نبودند آنها را همچون شهروندانی برابر با خود بپذیرند و همین امر سبب شد که آپارتاید و تبعیض نژادی به سرعت و با شدت بسیار زیادی در آمریکا رایج شود. سیاه پوستان تا سالهای پیش از جنگ جهانی دوم اغلب صرفا قربانیان خشونت هراسناکی بودند که گروه های نژاد پرست به آنها تحمیل می کردند. اما پس از جنگ رفته رفته جنبش مدنی سیاهان آمریکا شکل گرفت و مبارزات خود را برای به دست آوردن حقوق برابر با سفید پوستان و از میان برداشتن تبعیض نژادی آغاز کرد. جنبش مدنی سیاهان در آمریکا بسیار صلح طلب و آرام بود اما با ضرباتی که از سفید پوستان خورد و به خصوص پس از ترور مهم ترین رهبر آن مارتین لوتر کینگ، جنبش های رادیکال تری نیز همچون پلنگ های سیاه(Black Panthers) به صورت مستقل شروع به مبارزاتی اغلب مسلحانه و تندروانه کردند. از این گذشته، تنش های بین نژادی در محلات و شهرهای آمریکا نیز گاه به گاه به شورش ها و تنش های شدید و بسیار پرهزینه ای می انجامید. و همین امر سبب شد که از انسان شناسان خواسته شود به صورت گسترده ای برای یافتن راه حل هایی برای این مشکلات قدم به میدان گذارند. بخش بزرگی از مطالعات مکتب شیکاگو از پیش از جنگ جهانی دوم تا پس از آن به همین مساله و البته مشکلات سایر قومیت های مهاجر به آمریکا اختصاص داشت. در نهایت نیز مکانیسم های تبعیض مثبت(Positive Discrimination) یعنی در نظر گرفتن سهمیه برای ورود سیاهان به دانشگاه ها و ادارات دولتی سبب شد که وضعیت آنها به تدریج بهبود بیابد و از سالهای دهه 1980 ما شاهد ظهور یک طبقه جدید از بورژوازی سیاه در آمریکا بودیم. با این وصف نه تنها مشکل سیاهان در آمریکا حل نشد بلکه مشکل سایر اقوام نیز به آن افزوده شد.
در واقع برغم آنکه مکانیسم های تبعیض مثبت وضعیت سیاهان را تا اندازه ای بهبود بخشید ، هنوز هم آمریکا کشوری است که در آن به شدت نژادپرستی و جنایات نژادی دیده می شود. سیاهان و سفید پوستان برغم تمام نتایج علمی که نشان می دهند مفهوم «نژاد» کاملا سطحی است و انسان ها را نمی توان بر اساس تفاوت های ظاهری شان طبقه بندی کرد، عملا با تفکیکی که میان یکدیگر به وجود آورده اند سبب شکل گیری و پدید آمدن مفهوم فرهنگی نژاد شده اند و این امر را در خود و در دیگران درونی کرده اند. در نتیجه امروز ما شاهد ظهور یک «فرهنگ سیاه» همچون یک «فرهنگ سفید» در آمریکا هستیم.
امروز اقلیت های قومی همچون آسیایی ها، هیسپانیک ها، یهودیان، کاتولیک ها ایتالیایی یا ایرلندی، مسلمانان و غیره نیز در آمریکا رفته رفته خرده فرهنگ های بی شماری را به وجود آورده اند که مساله همزیستی میان آنها را به یک معضل اساسی بدل کرده است. این معضل پیش از هر کجا خود را در چرخه های باطل و بیماری زایی نشان می دهد که شکست تحصیلی را به فقر، بیماری، الکلیسم، انحرافات اجتماعی، زندان … متصل می کند اما در زندگی روزمره آمریکایی نیز هنوز تنش های قومی و جماعت گرایی های قومی باقی مانده اند و رویایی که زمانی بر آن بود که همه کسانی که به آمریکا می آیند پس از مدتی در این «دیگ ذوب» حل خواهند شد و به آمریکایی های تمام عیار بدل می شوند، امروز کاملا از میان رفته، جماعت ها هر چه بیشتر هویت خود را در خویشتن و ریشه هایشان جستجو می کنند. این امر نیز هر روز بر مشکلات و پیچیدگی های همزیستی می افزاید.
واقعه یازدهم سپتامبر( حمله تروریست به برج های سازمان تجارت جهانی) خود نشانه ای بود از اینکه جامعه آمریکایی می تواند به سرعت عقب گرد کرده و درون اشکال جدیدی از آپارتاید و ضدیت با خارجی ها فرو رود. ضدیت با مسلمانان و عرب ها بعد از این واقعه نشان داد که نژاد پرستی در آمریکا شاید هرگز قابل از میان بردن نباشد. و بسیاری امروز با نگرانی این پرسش را مطرح می کنند و پاسخ آن را از انسان شناسان می خواهند که در چشم اندازی پنجاه ساله که این اقلیت های غیر سفید پوست در آمریکا به اکثریت عددی برسند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا سفید پوستان حاضر خواهند بود امتیازات گسترده اقتصادی – سیاسی خود را به کنار بگذارند و یا آمریکا به سوی نوعی آپارتاید خواهد رفت؟
اما جنبه دیگری که مطالعات انسان شناسی کاربردی در آمریکا داشته و آن نیز به مسائل قومی بر می گردد پدید آمدن شاخه ای از بازار یابی است که به آن بازاریابی و بازار های قومی(Ethnic Markets) می گویند، یعنی تولید کالاهایی برای افراد مختلف بنا بر قومیت و نژادشان و استفاده از این پدیده برای یافتن بازارهای جدید. این پدیده امروز به شدت در آمریکا رایج شده است. و به خصوص با برسمیت شناخته شدن تبار قومی در این کشور که بروز بیرونی آن را در ورود پرسش های مخصوص به تبار در سرشماری های جدید آمریکا( از سال 2000) می بینیم، بسیاری از شرکت های بزرگ به این فکر افتاده اند که محصولات خود را بنا بر مورد با نیازهای هویتی مصرف کنندگان سازش دهند. بزرگترین بازارهای قومی در حوزه مواد غذایی به وجود آمده است و پس از آن رسانه ها ( روزنامه ها و تلویزیون و رادیو) و سرانجام توریسم قومی؛ اما مطالعات بازاریابی نشان می دهد که هر محصولی را می توان برای بازار قومی با تغییراتی آماده کرد و به فروش بیشتری رساند و به سهم بزرگتری از بازار آن محصول دست یافت.
حال پرسشی که برای انسان شناسان مطرح است: اینکه آیا گسترش این بازارها و این کالاهای قومی سبب شکل گیری جماعت گرایی های جدید و وارد شدن جامعه به حالت های انفکاک اجتماعی نخواهد شد؟

آنچه در آمریکا در سالهای درست پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد، یعنی همزیستی اقوام متعدد مهاجر و به خصوص حضور پر رنگ تر سیاه پوستان در همه عرصه های زندگی هنوز سالها زمان احتیاج داشت که به اروپا برسد اما این رسیدن ناگزیر می نمود. اروپا در حقیقت از سالهای دهه 1960 مهاجر پذیری خود را از مستعمرات پیشین به صورت گسترده افزایش داد و در روندی که تقریبا بیست سال به طول کشید نسل اولی از مهاجران غیر اروپایی – غیر مسیحی (اغلب اعراب شمال آفریقا، آسیایی های جنوب این قاره و سیاهان آفریقایی) وارد اروپا شدند. این گروه به این امید به اروپا می آمدند که زندگی بهتری را برای فرزندان خود فراهم کنند. اما آینده لزوما با آنچه در ذهن آنها می گذشت هماهنگ نبود. اغلب این گروه ها در نسل دوم و حتی سوم خود هنوز با مشکل جای گرفتن در جامعه میهمان و با تبعیض نژادی و برخوردهای نژادپرستانه روبرو بوده و هستند. هنوز در بریتانیا و فرانسه مشکل نسل های دوم و سوم مهاجران مسلمان وجود دارد و باز هم همان سناریوهای آمریکایی دیده می شود: شکست تحصیلی، فقر، الکلیسم، انحرافات اجتماعی که امروز مشکل جدیدی نیز به این مشکلات افزوده شده است و آن گرایش بسیار قدرتمندی است که در این مهاجران به بنیاد گرایی های ضد غربی وجود دارد. کار در اروپا همچون در آمریکا نیز بارها و بارها به شورش های گسترده کشیده است که هر چند تلفات جانی زیادی نداشته است اما همواره با میلیونها یورو خسارت همراه بوده است.
امروز انسان شناسان کاربردی تلاش می کنند که با رویکرد جزئی نگر خود به مسائل با این مشکلات متعدد که جمعیت های شکننده خارجی یا دارای تبار خارجی را تهدید می کنند مبارزه کنند. متاسفانه با رشد نژادپرستی ها و احزاب راست طرفدار نژادپرستی کار آنها به مراتب سخت تر از دوران پیشین است. قانع کردن اروپایی هایی با تبار مسیحی و اروپایی به اینکه از این پس باید یک جامعه چند فرهنگی و چند زبانی و چند دینی را بپذیرند کار ساده ای نیست. ولی تعیین و تعریف هویت مشخصی برای بسیاری از این گروه های نسل دوم و سوم نیز که هویتی آمیخته میان هویت اروپایی و عرب و آفریقایی و اسلامی دارند نیز مشکل است. همین امر موضوع هویت را به یکی از پر چالش ترین مسائل جدید انسان شناسی کاربردی تبدیل کرده است.

پایگاه های انسان شناسی کاربردی بر روی اینترنت:

 

انجمن انسان شناسی کاربردی :

http://www.sfaa.net/

 پایگاه اطلاعاتی انسان شناسی کاربردی در دانشگاه شمال تگزاس:

http://www.unt.edu/anthropology/applied.htm

انسان شناسی کاربردی در دانشگاه دولتی کالیفرنیا – لانگ بیچ:

http://www.csulb.edu/programs/applied-anthro/

ادامه این مطلب را در سایت دکتر ناصر فکوهی دنبال نمایید: http://www.fakouhi.com/

زنان خواناوالیس ، بررسی موردی توسعه ای برمبنای مردم شناسی !

گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کردند ، غذا بپزند و این غذاهای ارزان را به انها بفروشند . کار دیگری که خواناوالیسها می کردند این بود که اگر مردها دستمزدشان را به موقع نمی گرفتند که خیلی هم اتفاق می افتاد ، آنها سعی می کردند که هر طور شده به مردان غذا برسانند.همه مردم در آن زمان در شرایط بسیار بدی زندگی می کردند و از نظر مسکن و دسترسی به مواد غذایی و آب و غیره کمبود داشتند .

تا اینکه این کارگران مهاجر در 1974 به اعتصابی دست می زنند که 42 روز طول می کشد . از طرفی کمکهای خواناوالیس ها در نظر مردان عادی شده بود و فکر می کردند این وظیفه آنهاست که خدمتکارشان باشند و به آنها سرویس بدهند .

در این وضع آشفته خانمی از حزب سوسیالیست به نام پورتو با دیدن وضع اسفناک زنان متاثر می شود چون زنها برای اینکه بتوانند مواد غذایی بخرند مجبور شده بودند که از دلالها قرض های با بهره بگیرند تا غذارسانی قطع نشود . این خانم از استراتژی گاندی استفاده می کند و به آنها می گوید که شما خواناوالیس و کلفت نیستید بلکه آناپورنا هستید .

آناپورنا الهه تغذیه و درو در هند است و اسطوره زنی است که به خودش تکیه کرده و با سختیها جنگیده . این حرف او به زنها روحیه می دهد و آنها را از نگرش کلفت بودن در می آورد و به زنان امکان وام گرفتن از بانکها را می دهدو زنها شروع می کنند به اتحاد با هم و تشکیل سازمانی اعتباری برای خودشان به شکلی که امروزه آنا پورنا یکی از قویترین سازمانهای اعتباری و حمایتی در هند در رابطه با زنان است .

زنان پنهان از دید جامعه شناسی !

علم جامعه شناسی در سده نوزدهم پدید آمد و کار جامعه شناسان این بود که تغییرات سیاسی و اقتصادی را درک و بررسی کنند که لیبرالیسم را با تاکیدش بر فردیت،‌ سرمایه داری را با مناسبات طبقاتی ناشی از آن و همچنین تاثیر این همه را بر زندگی مردم در بر می گرفت .

تاثیر مهم این روند در زندگی زنان جدایی روز افزون خانه از کار ، جدایی تولید از مصرف و بازتولید ، و پیدایش مرامی بود که جای زن را در خانه می دانست . زنان روز به روز تداعی گر قلمرو خصوصی خانه و ورابط خانگی می شدند و مردان بیش از پیش به قلمرو سیاست و بازار تعلق می یافتند .

تقسیم کار میان قلمرو عمومی ( مردان ) و قلمرو خصوصی ( زنان ) که مبنایی برای نقش های مردانه و زنانه شد ، طبیعی و بر مبنای زیستی تلقی می شد و باعث گشت که جامعه شناسان قلمرو عمومی یعنی دولت و بازار کار را کانون توجه خود قرار دهند و در نتیجه زنان از دید جامعه شناسی پنهان ماندند .

مرد سالاري و زن سالاري در طول تاريخ

                                                                                         
                    Go to fullsize image    Go to fullsize image   
                                                

           مرد سالاري، ظلم مردها بر عليه زن ها نيست، بلکه محصول تحول زندگي اجتماعي انسان است. مردها اين سالار بودن را به زور سرنيزه به دست نياوردند، تا زن ها بتوانند به زور سرنيزه از آنها بازستانند. اين سالار بودن به آنها تفوِض شد؛ نه به عنوان اينکه برترند، بلکه به خاطر اينکه ، با توجه به شرايط و مقتضيات زمانی و مکانی ، نقش هايی ارائه گرديد که آنها را سالار گرداند.

کبري نيک بخت:

آقاي کاظمي! مي شه بگيد سالار بودن از جانب چه کساني به مردها اعطا شده ؟؟؟
به خاطر اينکه مي توانند ؟يا زن ها نمي توانند؟!!!

مرضيه جعفري:

سلام آقاي فرامرزي!
حرف هاي شما هم ناشي از تفکرات مردسالارانه شماست
!!!

 

 

       اگر سالار بودن را دليل بر برتر بودن بدانيد، حرفتان درست است. من معتقدم که مقتضيات هر جامعه براي هر جنس، نقش هاي مشخصي را تعريف مي کند که مي تواند سالار بودن يا نبودن يک جنس را تعيين کند. در کمون اوليه، اصلا سالار بودن وجود نداشت. هر دو جنس برابر بودند. در زماني که بشر به گردآوري خوراک و شکار حيوانات پرداخت و ازدواج گروهي بود،، با توجه به مشخص نبودن نياي پدري و مقتضيات زندگي و معيشتي، زن سالاري و مادر تباري حاکم بود . پديده اي که مالينوفسکي در جامعه تروبرياند مشاهده کرده است. به تدريج با پيدايش تکنولوژي، چند همسري(چند زني؛ که اين هم تابع مقتضيات هر جامعه است) و تک همسري و نقش دو جنس در به کارگيري آن ، نقش مردها پررنگ تر گرديد و مردسالاري نمود بيشتري پيدا کرد. البته در اين دوران هم نمونه هايي از زن سالاري را مي بينيم که در جوامع کشاورزي به واسطه نقش موثر زنان ، بيشتر مشاهده مي شود و نمونه هاي آن را در بعضي از نقاط ايران مي بينيم که مراسم «زن شاهي آب اسک لاريجان» جلوه اي از آن را به ما نشان مي دهد. اکنون به واسطه تحصيلات و اشتغال زنان، نقش زنان پررنگ تر شده و تا حدودي از سالار بودن مردان کاسته است . و شايد در آينده با توجه به مقتضيات تکنولوژيکي و دسترسي به منابع، حاکميت از آن زنان باشد. پس مي بينيم در هيچ دوره اي، زن و مرد بر يکديگر برتري نداشته اند، بلکه زمينه هاي ايجاد شده براي نقش آفريني ، جايگاه آنان را تعيين مي کرد. همان طور که در يک زمين شاليزاري اگر يک پزشک و کشاورز باشند، کشاورز نقش آفريني مي کند و در مطب، پزشک. بنابراين ، تا مقتضيات فرهنگي، تکنولوژيکي و معيشتي در طول زمان تغيير نکند، انتظار تساوي نقش ها و حتي حقوق برآورده نخواهد شد.

فکر مي کنم مشخص شده است که چه کسي سالار بودن را به مردان اعطا کرده است؛ جامعه و ويژگي هاي فرهنگي ، تکنولوژيکي، معيشتي و …

اما يک سوال از شما دختران فرهيخته و فمينيست ها دارم و آن اينکه : چرا در زماني که مردها(هم در جوامع شرقي و هم در جوامع غربي) ابهت، اقتدار، متانت، زيبايي و شخصيت خود را با بيشتر پوشيده بودن (کت و شلوار، يقه بسته، کراوات و…) نشان مي دهند، زن ها(حتي در رده هاي بالاي جامعه) زيبايي متانت و بزرگي خود را در برهنه تر بودن مي بينندو جوامع شرقي هم مانند جوامع غربي به آن سمت مي رود و يا حداقل مي توانيم بگوييم که اکثر زنان جهان اين گونه شده اند و مي شوند؟ اگر اين چنين اختلاف طبيعي بين زنان و مردان است، آيا اين امر، نبايد در جاهاي ديگر خودش را به صورتي نشان بدهد که تصور مرد سالاري مي رود؟

منتظر نظراتتان در اين وبلاگ ، وبلاگم ، وبلاگتان و ايميلام هستم . همچنين خانم نيک بخت شماره تلفنم را دارند که ديگران مي توانند از ايشان بگيرند و تلفني بحث نماييم.

                                                                      موفق و پايدار باشيد!

تجلیل از انسان شناس زیستی؛ دکتر اصغر عسگری خانقاه

                           250149.jpg    

انسان شناسی زیستی که تلفیقی از انسان شناسی، زیست شناسی و پزشکی است، از علومی است که می تواند به صورت کاملا کاربردی در زمینه ژنتیک، زیست انسان، آرایش، طراحی کیف و کوله پشتی و ایجاد هماهنگی بین ابزارها و فیزیولوژی انسان و… مورد استفاده قرار گیرد. در زمانی که در کشورهای غربی، حتی در طراحی صندلی خودرو و هواپیما از علم انسان شناسی زیستی بهره گرفته می شود، متاسفانه در ایران کمتر به آن توجه شده است. شاید یکی از علل آن، تلفیق دو علمی است که در کشورمان با هم فاصله زیادی دارند. اگر یک علم میان رشته ای بین فیزیک و شیمی و یا زیست شناسی و شیمی باشد، صاحب نظران علوم پایه می توانند به آن بپردازند. ولیکن «انسان شناسی زیستی» از یک سو به علوم انسانی متصل است و از سوی دیگر به علوم زیستی و پزشکی وصل می باشد. یعنی تلفیقی از علوم انسانی و علوم تجربی. در حالی که در کشور ما، آنان که صاحب نظر علوم انسانی هستند، با علوم تجربی بیگانه اند و آنان که متخصص علوم تجربی هستند، شان علوم تجربی را بالاتر از آن می دانند که با علوم فانتزی (!) چون علوم اجتماعی پیوند بخورند! در حالی که کترفاژ در علم تشریح پزشکی معتقد است که فیزیولوژی انسان آن چنان با محیط و فرهنگ انسان پیوند خورده است که نمی توانیم این دو را جدای از یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم. اکنون در شهرستان های ایران ، پزشکی در کارش موفق تر خواهد بود که باورها و آداب و رسوم و زندگی اجتماعی آن شهر و روستاهایش را بهتر بشناسد؛ چرا که بسیاری از بیماری ها به دلیل پیوند با باورها ، آداب و رسوم و زندگی اجتماعی مردم، بومی آن شهر و روستا می باشد.

از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که در ایران، افراد نادری هستند که در این شاخه از انسان شناسی  فعالیت نمایند و اینجاست که دکتر اصغر عسگری خانقاه چهره شاخص «انسان شناسی زیستی» ایران می شود. و هراس اینجاست که کسی نباشد تا تلاش های 30 ساله ایشان را دنبال نماید و غمنامه ایشان، نشان از این نگرانی دارد!   

همایش فرهنگ و محیط زیست؛ در بزرگداشت استاد فرهیخته و گرانقدر؛ آقای دکتر اصغر عسگری خانقاه، از  ساعت ۱۴ الی ۱۶ روز دوشنبه ، مورخ ۶ خردادماه، در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، واقع در خیابان کارگر شمالی، خیابان جلال آل احمد برگزار  گردید.

در این مراسم که با حضور اندیشمندان،انسان شناسان، جامعه شناسان،و دانشجویان علوم اجتماعی برگزار شد، آقایان: دکتر وحدتی نسب، دکتر شریف کمالی، دکتر فکوهی، دکتر جمشیدی ها و دکتر آزاد و خانم ها: دکتر نرسیسیانس و دکتر مقصودی در موضوعات زیر به سخنرانی پرداختند:

– دکتر وحدتی نسب: اولین حضور دیرین انسان شناسی در ایران.

– دکتر نرسیسیانس: زن و محیط زیست.

– دکتر شریف کمالی: نگاهی به مطالعات انسان شناسی در ایران.

– دکتر فکوهی: انسان شناسی محیط شناختی، بوم شناسی فرهنگی و هویت های اجتماعی ایران.

-دکتر مقصودی: مدیریت اکولوژیک تالاب انزلی.

    سپس آقایان دکتر جمشیدی ها،دکتر آزاد ارمکی و خانم دکتر نرسیسیانس، در مورد جایگاه علمی دکتر عسگری خانقاه سخن گفتند.

     در ادامه، فیلم مصاحبه با دکتر که به بیان بیوگرافی خویش پرداخته بود، پخش شد. سپس، دکتر عسگری خانقاه به قرائت مطلبی پرداخت که در واقع غمنامه علمی ایشان بود.

    در پایان با تقدیم هدایایی، از مقام شامخ این استاد بزرگوار تجلیل به عمل آمد.  

استاد عزيزم ! خدانگهدارت !

استاد عسگري خانقاه

دكتر اصغر عسگري خانقاه ،‌ بنيان گذار انسان شناسي زيستي در ايران، استاد دانشگاه تهران و استاد عزيز من ، ديروز در طي مراسمي كه از ايشان تقدير به عمل آمد بازنشسته شد .

شايد مراسم تقدير از يك استاد بازنشسته چيز چندان جالبي براي نوشتن نداشته باشد اما ايشان براي من تنها يك استاد نبود چرا كه اساتيد بسياري هستند كه در زندگي هر دانشجويي از كارشناسي تا دكترا مي آيند و مي روند و حتي نامشان هم در خاطر نمي ماند اما ايشان چيزي فراتر از يك استاد هستند . بيشتر براي من يك دوست هستند . دوستي كه 70 سال عمر پر فايده كرده اند و همواره دعا مي كنم كه دانش انسان شناسي از حضورشان هرگز محروم نشود . استادي كه در ميان تدريس ژنها و كروموزمها ، درس زندگي و عشق ورزي مي داد و همواره با شوخ طبعي منحصر به فرد و ادبيات خاص خودشان تو را به دنياي سخت و صقيل زيست شناسي رهنمون مي شد و دستت را مي گرفت و قدم به قدم به سمت كشف قوانين بيولوژيكي هدايت مي كرد .

زماني كه من يك دانشجوي سال اولي بودم و در حال فكر كردن به خواستگاري كه به خانه مان آمده بود ، ايشان سركلاس جمله اي گفتند كه هرگز فراموش نخواهم كرد :

با عقلت ازدواج كن تا بعد عاشق شوي و عاشق بماني !

و من اين جمله را به سان نشانه اي از غيب گرفتم و عاقلانه ازدواج كردم و تا به امروز عاشق مانده ام !

استاد عزيزم كه نماد زندگي سراسر عاشقانه ات ، همسرت ،در مراسم كنار تو بود و با افتخار تو را نگاه مي كرد و برايت كف مي زد ، لحظات سرشار از عشقي را برايت آرزومندم و …

و خدانگهدارت باد !

مهرنوش محتشمي

همایش فرهنگ و محیط زیست؛ در بزرگداشت دکتر اصغر عسگری خانقاه

همایش فرهنگ و محیط زیست؛ در بزرگداشت استاد فرهیخته و گرانقدر؛ آقای دکتر اصغر عسگری خانقاه، از  ساعت ۱۴ روز دوشنبه ، مورخ ۶ خردادماه، در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، واقع در خیابان کارگر شمالی، خیابان جلال آل احمد برگزار می گردد.                  

 

                                     

اصغر عسگرى خانقاه 
متولد: ۱۳۱۷خلخال
– تحصيلات ابتدايى و متوسطه به ترتيب در انزلى لنگرود و رشت
– دوره پارازينولوژى و مالاريا لوژى در دانشكده بهداشت دانشگاه تهران
– ادامه تحصيل در رشته داروسازى در كشور بلژيك
– اخذ ليسانس روابط عمومى و تبليغات از دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى تهران۱۳۵۰
– اشتغال در اداره فرهنگ عامه
– اخذ معادل فوق ليسانس مردم شناسى عمومى از دانشگاه سوربن پاريس ۱۹۷۴
– اخذ دريافت فوق ليسانس مردم شناسى تخصصى از دانشگاه پاريس۱۹۷۵
– اخذ دكتراى انسان شناسى زيستى ازدانشگاه سوربن پاريس ۱۹۷۶
– نگارش مقالات متعدد در حوزه مردم شناسى و تار يخ از جمله:
زبان در معبر زبان شناسى و مردم شناسى ، ريشه هاى تاريخى و سنتهاى فرهنگى و اجتماعى مسلمانان آفريقا ، انسان شناسى خطوط پوستى در جمعيتهاى ايرانى، چهارشنبه سورى در روستاى جوپشت، بوم شناسى روستايى ايران، مردم شناسى و فرهنگ سكونت و…
– سردبيرى مجله «نامه علوم اجتماعى» از سال ۷۴ به مدت چند سال
– تدريس دردانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران از ۱۳۵۸
-برخى از كتب او عبارتند از :
مردم شناسى (روش ، بينش ، تجربه) نشرشب تاب، ۱۳۷۸
انسان شناسى زيستى (۲ جلد)
مردم شناسى روستاى قاسم آباد گيلان
شرق شناسى (شرقى كه آفريده غرب است) (ترجمه)
انسان شناسى عمومى و…
«ايرانيان تركمن،پژوهشى در مردم شناسى وجمعيت شناسى »،  انتشارات اساطير، ۱۳۷۸
فرهنگ مردم شناسى (فرانسه ، انگليسى ، فارسى)، اثر ميشل پانوف ۱) ، نشر ويس، ۱۳۷۸

برای اطلاع بیشتر از زندگی علمی این پژوهشگر برجسته حوزه انسان شناسی جسمانی به آرشیو» مردم شناسان» وبلاگ مردم شناسی- کاظمی فرامرزی(موجود در پیوندهای این وبلاگ) مراجعه نمایید .